حكيم ابوالقاسم فردوسى

70

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

به رنجى رسيد ستم از خويشتن * كه بر من بگريد همى انجمن پدر گر دلير است و نر اژدهاست * اگر بشنود راز كهتر رواست اگر سپهبد را از ياد نرفته باشد وقتى مرا از كنام سيمرغ برگرفت و به كاخ آورد ، با من پيمان بست كه به مكافات آن همه نامهربانى و ستم كه از او بر من رفته بود هر آرزو در دل دارم برآورد چه فرمايد اكنون جهان پهلوان * رهانم از اين رنج و سختى روان وقتى نامه به پايان رسيد سوار كارى پر توان برگزيد و آن را پيش سام فرستاد ، و به پيك فرمان داد تا نامه را به سام نرساند هيچ جا درنگ نكند . چون فرستادهء زال نزديك گرگساران رسيد سام از دور او را ديد . وقتى فرستاده در رسيد فرود آمد و خاك را بوس داد * بسى از جهان آفرين كرد ياد بپرسيد و بستد از او نامه سام * فرستاده گفت آنچه بود از پيام سخنهاى دستان سراسر بخواند * بپژمرد و بر جاى خيره بماند سپهبد سام سخت دژم و ناآرام شد ، و گفت چون مرغى ژيان طفلى را بپرورد نيكوتر از اين بار نمىآيد . چنان سرش از انديشه‌هاى ملال انگيز گران گشت كه همهء شب به خواب نرفت . روز ديگر اخترگران و موبدان و بخردان را انجمن كرد آنچه زال نوشته بود بر آنان خواند و گفت : از اختر بجوييد و پاسخ دهيد * همه كار و كردار فرخ نهيد ستاره‌شناسان شبانروزى چند راز از آسمان جستند و طالع افگندند آنگاه به سام نريمان ستاره شمر * چنين گفت كاى گرد زرين كمر ترا مژده ، از دخت مهراب و زال * كه باشند هر دو به شادى همال از اين دو هنرمند پيلى ژيان * بيايد ، ببندد به مردى ميان